2015_mad_max_fury_road_movie

دیوانه وار به سوی هیچ؛ نگاهی به فیلم Mad Max: Fury Road

شما صدای موزیک خود را زیاد میکنید تا صدای بقیه را خفه کنید. بقیه صدای موزیکشان را زیاد میکنند تا صدای موزیک شما را خفه کنند. شما باز هم صدای بلندگوی خود را زیاد میکنید. بقیه به فکر خریدن سیستم صوتی بزرگتر و پر سر و صداتری می افتند. این مسابقه بلندی صداست. قرار نیست با کیفیتِ صدا برنده شوید.
بحثِ کیفیت نیست، بحثِ بلندی صداست.
صحبتِ زیبایی و مفهوم نیست، صحبت برنده شدن است.

– چاک پالانیک، لالایی

“مکس دیوانه: جاده خشم” از تمام بلک باسترهای مشابه خود بلندتر و پر سر و صداتر است. یک سوپ آخرالزمانی تند و شور حاوی مقادیر زیادی کامیون و موتورسیکلت و تعقیب و گریز تام و جری گونه، با چاشنی اکشن و سرعت، اشباع شده از جلوه های بصری خیره کننده؛ به امید آنکه خلأ مفهوم در آن احساس نشود. اجزای اصلی داستان (اگر بشود نامش را گذاشت داستان) عبارتند از هیو کیزبرن در نقش رهبر منفور بازماندگان جهان در آخرالزمان، چارلیز ترون در نقش فیوریوسای قهرمان؛ دختر تفنگ به دست (حتی جورج میلر هم بالاخره فهمید که: “برای ساختن یک فیلم فقط یه یک دختر و یک تفنگ نیاز است” – ژان گودارد)، و بالاخره تام هاردی در نقش مکس دیوانه؛ که نه دیوانه است و نه تا لحظات پایانی فیلم نامش مکس.

داستان فیلم چیست؟ خب چندان غیرقابل پیش بینی نیست. موتورسیکلت و کامیون و ماشین، بیابان برهوت، آخرالزمان، آدم های بد، آدم های خوب، و جاده خشم. انتظار فیلمنامه ای پر پیچ و خم و درگیر کننده نداشته باشید. هسته اصلی داستان به لحاظ مفهوم بیشتر به تام و جری نزدیک است تا اثری درخور جهان پسارستاخیزی. نود دقیقه تعقیب و گریز بی هدف در یک جهت، و پس از آن سی دقیقه تعقیب و گریز در جهت عکس. داستانی بی محتوا در مورد حرکتی بی پایان روی جاده، البته همراه با جلوه های بصری خارق العاده و فیلمبرداری بسیار چشم نواز. بازی ها چنگی به دل نمیزنند. از چارلیز ترون گرفته که بیشتر با نگاه نافذ و دست قطع شده اش نقش آفرینی میکند، تا تام هاردی که از مکس دیوانه فقط بدن تراش خورده اش را به ارث برده است. از هر دوی آنها بازی های بهتری به خاطر داریم و مکس دیوانه میتواند نقطه ای تاریک در کارنامه حرفه ای این دو ستاره باشد که البته این احتمالا به خاطر فیلمنامه ی ناپخته و شات های طولانی و دیوانه وار فیلم زیر آفتاب سوزان صحرای نامیبیا بوده است.

mad max wallpaper

در زمان نگارش این نوشته، مکس دیوانه در imdb با امتیاز خیره کننده ۸.۴ در جایگاه ۷۳ برترین فیلمهای تاریخ قرار دارد و با نمره ی منتقدان ۸۹/۱۰۰ جلوتر از برخی به یاد ماندنی ترین فیلمهای تاریخ سینما واقع است. این میتواند به منزله ی زنگ خطری برای سینما و مفهوم آن باشد. مکس دیوانه، فیلمی مطلقا بدون داستان، با شخصیت پردازی بسیار سطحی، صرفا به لطف جلوه های ویژه خارق العاده اش غول های سینمایی تاریخ را کنار میزند و در اندک زمانی به یکی از پرطرفدارترین فیلمهای جهان بدل میشود. ولی مگر نه آنکه تکنیک های سینمایی میبایست در خدمت سینما و مفاهیم ژرف آن باشند؟ چگونه است که مخاطب هیچ چیز در مورد جزئیات شخصیت و گذشته ی مکس، فیوریوسا، ایمورتال جو و آن پنج زن در حال فرار نمیداند و با این حال از فیلم لذت میبرد؟ رابطه ی شخصیت ها با یکدیگر کاملا گنگ و مبهم است. دیالوگ خاصی وجود ندارد. شخصیت ها دو دسته اند: یا در حال فرار، یا در حال تعقیب. فیلم حدود هفتاد دقیقه مخاطب را روی صندلی میخکوب میکند تا فیوریوسا و همراهانش از جاده خشم بگذرند و راهی به سوی “سرزمین موعود” پیدا کنند و وقتی سرانجام پس از جان فشانی های فراوان و زجرها و ملالت های بی شمار از جاده به سلامت عبور میکنند ناگهان در کمتر از ۳۰ ثانیه به این نتیجه میرسند که سرزمین موعود وجود ندارد و بهتر است مسیر آمده را بازگردند! این سبک فیلم ساختن از کارگردان و نویسنده ای با سابقه با ۱۵۰ میلیون دلار بودجه و بازیگرانی جهانی بسیار بعید است.

فیلمنامه بسیار ناپخته است. به اولین چرک نویسی که از زیر قلم نویسنده بیرون آمده میماند. تنش و اضطراب چندانی در صحنه ها احساس نمیشود. صحنه های تعقیب و گریز به لطف جلوه های بصری و ادیت خوب فیلم کمی از این قاعده مستثنی هستند ولی نقاط عطف فیلم ابدا احساس لازم را به مخاطب منتقل نمیکنند. مثلا در پایان فیلم هنگام مرگ شخصیت بد فیلم؛ ایمورتال جو، هیچ حس پیروزی یا رهایی خاصی به بیننده منتقل نمیشود. گویی این لحظه از نخستین باری که ایمورتال جو به ما نشان داده شد قابل پیش بینی بود. و یا آنجا که فیوریوسا و همراهانش متوجه میشوند سرزمین موعودی وجود ندارد، بیننده به هیچ وجه احساس سرخوردگی و ناامیدی نمیکند. نقطه اوجی که صرفا به یک تغییر جهت در فیلمنامه میماند و قادر نیست بیننده را شگفت زده کند. و البته بد نیست از آن کامیون گیتاریست ها و درامرها نیز یادی بکنیم که اصل وجودش در فیلم زیر سوال است و بود و نبودش ذره ای تفاوت نمیکند، البته به جز اندکی اتلاف بودجه روی آن گیتار آتش افکن (که واقعی بود) و آن گیتاریست استرالیایی که حماقت خاصی به سکانس های تعقیب و گریز بخشیده بود.

mad max guitar scene

در کل “مکس دیوانه: جاده خشم” فیلمی است نسبتا مهیج با جلوه های بصری فوق العاده که میتواند در بهترین حالت یک بار شما را سرگرم کند. ولی انتظار نداشته باشید پس از بالا رفتن تیتراژ تا مدتها ذهنتان را مشغول کند. نه بازی های متفاوتی دارد، نه موسیقی متن خاصی، نه داستان پر پیچ و خمی، و نه هیچ مفهوم و هدفی. صرفا یک اکشن دیگر برای گیشه. فیلمی از تبار بلک باسترهای یک بار مصرف. آثاری که سعی دارند از راه افراط به موفقیت برسند. آثاری بی مایه که به لطف اسامی بزرگ و جلوه های ویژه مدتی بر سر زبانها می افتند و با ظهور بلک باستر بعدی از خاطر میروند.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *